دیشب س رو دیدم بعد از دو سال شاید! و خب خوب بود. بودن کنار دوستات و خندیدن باهاشون همیشه خوب بوده و هست و خواهد بود.
برچسب:
نویسنده: رها حکیمی
دیشب واقعا دلم میخواست آروم شم و حالم خوب باشه و احتیاج داشتم که با کسی حرف بزنم ولی هیشکی به ذهنم نمیرسید. فقط به س پیام دادم گفتم حالم خوب نیست و بعد چند ثانیه پشیمون شدم ولی س بهم گفت برسم خونه پیام میدم. وقتی رسید خونه من تو اوج خواب بودم و فقط تونستم پی امش رو بخونم و دوباره خوابیدم. این روزها حالم خوب نیست.. و بدیش هم اینه که کسی نیست باهاش حرف بزنم. و این داره اذیتم میکنه..
برچسب:
نویسنده: رها حکیمی
خیلی عصبی م. عصبی و ناآروم .. وقتی الناز گلرخ رو میبینم عاشق اون آرامش تو صداش و تو حرف زدنش و تو کاراش میشم. کاش اینجوری بشم منم :(
برچسب:
نویسنده: رها حکیمی
هدفم رو گُم کردم و این داره اذیتم میکنه. فکر میکنم همه راه هایی که اومدم و همه سختی ها و زحمت ها فقط وقت تلف کردن بوده.. :(
برچسب:
نویسنده: رها حکیمی
حتی از فرسنگ ها اون ور تر، موقعی که میمونم تو کاری برام راش میندازی و بهم دلگرمی میدی. مرسی مامان :)
برچسب:
نویسنده: رها حکیمی
برچسب:
نویسنده: رها حکیمی
دستان زیر چانه با کلاه و نگاه غم آلود!
برچسب:
نویسنده: رها حکیمی